ادبی، فرهنگی، اجتماعی،سیاسی
در تنگناي زشتي و زيبايي ... تعزيتي مرا مي خوانَد وستاره بارانِ آسمان... در ديده گانم، به تمامي فرو مي نشيند. آه اي قصيده ي نفسگيرغوكان... فرياد بركشيد مرا، در بي چرا بودنِ خويش. پايانِ روز نزديك است... آن هنگام كه... درخت و خنجر و خاطره يكي در چشم يكي درپهلو ديگري درياد مي مانند... آن هنگام كه مادران با نوايي غمناك... عشق را براي كودكان خود تفسيرمي كنند عشق را سبز مي انديشم. پايانِ روز نزديك است. پاییز83 - تهران |