ادبی، فرهنگی، اجتماعی،سیاسی
درسالن انتظاردانشکده هیچ چیزتوجه مرابه خود جلب نمي كرد به جزدرخواب بودنِ برخي كه معنايي براي زنده بودنِ خويش نيافته بودند.
نگاه مي كنم به نگاهشان... جماعت را مي گويم... خيل نا اُميدان را... زيستن را نااُميدانه مي پيمايند درلغزشگاهِ زندگي ...
اُميد ... بي آنكه بدانند خنده ... بي آنكه بخندند
درخوابند و هيچ نمي يابند كه اين خواب... ميراثِ ساليان غفلت آنهاست...
پاييز 1377 - تهران |