ادبی، فرهنگی، اجتماعی،سیاسی
نام وبلاگ را قلم اندیشان گذاشتم به امید و آرزوی آنکه روزی این حزب کوچک به یکی از احزاب اصلی مبدل شود. نه آنگونه که میپندارید، من از نقطه ی دموکراسی مینگرم و به دنبال حزبی مترقی هستم. منظور از حزب مترقی، حزب قلم و زیبایی قلم میباشد، زیرا این کلمه سه حرفی حرفها برای گفتن دارد، اگر سکانش به دست نااهلان نیفتد. اگر اینگونه باشد می توانیم راحت تر به مبارزه با ارتجاع و فاشیسم برخیزیم، ما با هم می توانیم دست به کاری بزرگ در جهت انقلاب فرهنگی بزنیم زیرا جامعه به سمت و سوی فرهنگی بیمار در شتاب است و تنها با اندیشه و قلم می توان نسخه ای نوشت تا کار به جراحی کشیده نشود. عده ای کوته فکرانند که ما با اتحاد خود قلم را از دستان قاصرشان رها می سازیم و نخواهیم گذاشت احمق ها دیار تفکر جوانان مارا ویران کنند. هر جوان برگ زرینی می تواند باشد که مبدل به تاریخ یک ملت گردد. امروزه می بینیم در دانشگاهها که روزگارانی نه چندان دور منبع روشن اندیشی و هم صحبتی مغزها و نخبگان بود چه خانه های مد و چه مکان های ترویج بی ثباتی اخلاقی بوجود آمده است. امروزه خلئی بزرگ در جامعه به دلیل نبود تشکل های ادبی و فرهنگی بوجود آمده که تنها امید افکار عمومی و اذهان جامعه به سمت و سوی اهل قلم است، که وظیفه یی ست بس دشوار. باید مواظب باشیم، با شمایم اهل قلم، با شمایم روشن اندیشان، اگر از قلم هاتان خطایی سر بزند تاوان سنگینی به بار می آورد زیرا که اعتماد مردم از بین خواهد رفت. در بیست و هشت سال پیش انقلابی به وقوع پیوست، عده ای رفتند و عده ای آمدند. خیلی چیزها دگرگون شد، از خیابان ها گرفته تا پیاز و سیب زمینی و حتی ... و تنها چیزی که سیر صعودی داشت و به ناگاه مسیر تنزل در پیش گرفت فرهنگ باستانی امان بود. ملت ایران شاه را به گور تاریخ سپردند، این را همه می دانند. به گور سپردن شاه آری، اما آیا به گور سپردن خودکامگی بحثی درخور تامل نیست؟ آیا این درست است که بخشی از مردم، فردپرست بالفطره باشند؟ پرستندگانی که معشوق قاهر را اگر نیابند به سنگ و چوب بتراشندش. حتی در اکثر اقشار تحصیل کرده جامعه نیز گرفتار عقب گرایی فرهنگی هستیم به گونه ای که یک اظهار نظر سطحی و شخصی جامعه را دگرگون می کند و کسی بدون تجزیه و تحلیل متمدنانه ی خویش نظریه را با توفانی مبتذل از انواع دشنام و تحقیر و توهین مواجه می سازند. ما در این جا هم گرفتار استبداد رای هستیم. من وابسته به هیچ گروه و حزب و جناح و اندیشه ای نیستم، من با اندیشه ی خود حرف می زنم زیرا هر چیزی که بتواند بر حس شخص اثر بگذارددر هنر او هم انعکاس پیدا می کند. موضوع دیگری که زبان را می سوزاند و چهارستون آدمی را به لرزه درمی آورد اضمحلال هویت است، موضوعی ست بسیار دردناک، اضمحلال هویت ملی و فرهنگ و زبان مادری که روز به روز نمود بیشتری در جامعه پیدا می کند که بعدا در این مورد مفصلا به بررسی می پردازیم. من نمی خواهم وبلاگم را مبدل سازم به محیط توهین به شخصیت ها و ناسزاگویی به فلان نویسنده یا بهمان سیاسی، من می خواهم پایه گذار حرکتی نوین باشم با استفاده از تجربیات پیشین که هر کس درک کند و بداند چه گوهری در وجودش نهفته است، هرکس از قدرت تفکرش بهره گیرد نه دنباله رو تفکرات گاها غلط دیگران باشد. اینها تعریف از خود نیست زیرا تعریف هر چیزی محدود به زمان و مکان است و گذشت زمان هر آن چیزهایی که می خواهید به اثبات خواهد رساند. تو می توانی به هر یک از عقاید و مسلک هایی که در این گوشه و آن گوشه ی جهان پیروانی دارند یا ندارند معتقد باشی، می توانی آنها را به ترازوی عقل و صلاح خویش بسنجی، و به یکی از آنها بپیوندی، این حق توست و هیچ کس بستانکار تو نیست. اما اینکه ما به یک دین یا طریق ایمان داشته باشیم و دیگران را صرفا به این دلیل که به ایمان ما ایمان ندارند منحط و کافر و بی دین بدانیم تعصبی ابلهانه است. کوتاه ترین فاصله میان دو نقطه خط راست نام دارد. اما در هندسه خوانده ایم و یاد گرفته ایم همین مطلب روشن تر از آفتاب هم تا به طور عملی به اثبات نرسد قابل اعتنا نمی تواند باشد. آنگاه ما در زندگی کورپیمایی هایی دارم که اگر به چشم عقل به آنها بنگریم از سفاهت خود به خنده می افتیم. به امید روزی که کلام هر ایرانی روشنگر دنیایی باشد. |