ادبی، فرهنگی، اجتماعی،سیاسی
من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن ... هیچ انسانی، انسان دیگر را خوار نمی شمارد. زمین از عشق و دوستی سرشار است و صلح و آرامش، گذرگاه هایش را می آراید. من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن ... همه گان، راه گرامی آزادی می شناسند. حَسَد جان را نمی گَزَد و طَمَع روزگار را بر ما سیاه نمی کند. من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن ... سیاه یا سپید، از هر نژادی که هستی، از نعمت های گستره ی زمین سهم می برد، و هر انسانی آزاد است. شور وقتی از شرم سر به زیر می اَفکَنَد. و شادی همچون مرواریدی گرانقیمت، نیازهای تمامی بشریت را بر می آوَرَد. چنین است دنیای رویایی من (( لنگستن هیوز)) در تنگناي زشتي و زيبايي ... تعزيتي مرا مي خوانَد وستاره بارانِ آسمان... در ديده گانم، به تمامي فرو مي نشيند. آه اي قصيده ي نفسگيرغوكان... فرياد بركشيد مرا، در بي چرا بودنِ خويش. پايانِ روز نزديك است... آن هنگام كه... درخت و خنجر و خاطره يكي در چشم يكي درپهلو ديگري درياد مي مانند... آن هنگام كه مادران با نوايي غمناك... عشق را براي كودكان خود تفسيرمي كنند عشق را سبز مي انديشم. پايانِ روز نزديك است. پاییز83 - تهران بايد كه دوست بداريم ياران را... در هر سپيده ي البرز نزديك تر شويم اينان هراسشان ز يگانگي ماست.
(( زنده ياد خسرو گلسرخي )) |