![]() |
![]() |
|
| ادبی، فرهنگی، اجتماعی |
|
شهرما شهربلا،شهرعصيان و گناه قرن مرگ آدمي، روزا مثل شب سياه
قرن آدمكشي و دوره ي بي هويتي گوش كنيد حكايت، حكومتاي پاپتي... امروزه در ايران همگي بي هيچ خنده اي در انتظار رسيدن مرگ خود هستيم، اما چه خوب است ما به سمت مرگ برويم تا آن زمان كه عمرمان را نوشته اند. نه به سان نااميداني كه آنقدر در انتظار مي نشينند تا آن كه قبل از زمان موعود چوب خط زندگيشان به پايان مي رسد. در جايي زندگي مي كنيم كه براي نفس كشيدن هم بايد مجوز داشته باشيم. اينان كاسه هاي داغ تر از آشند كه خود را مبلغين دين اسلام پنداشته اند اما هيچگاه خودشان اسلام را نفهميدند و ماهم بايد همان لقمان باشيم تا بدانيم اسلام واقعي چيست و كجاست. در ايران نخبه كشي بيدادگر است، هيچ كس نمي تواند حرفي برزبان آورد. عده اي براي بقا و حكومت بر بي نوا مردم عده ي ديگر را قرباني مي كنند بي آنكه بدانند كيستند بدون توجه به كلام امامشان علي (ع) كه مي گويد: "ثروت اندوزان بي تقوا مرده اند، گرچه به ظاهر زنده اند. اما دانشمندان تا دنيا برقرار است زنده اند، بدن هايشان اگرچه در زمين پنهان اما ياد آنها هميشه در دلها زنده است" اينان دائما فرياد مي زنند و مدعي اند حكومتشان حكومت عدل علي ست، به خدا قسم اگر به اندازه ي سرسوزن فهميده باشند علي كه بود. علي به شما نگفته جلوي پيشرفت استعدادها و نخبگان را بگيريد و به جاي آن كله هاي كاه در كلاه گچ پرورش دهيد، علي به شما نگفته است تمام درها را برروي آدمي ببنديد تا صداي آدميت به گوش جهانيان نرسد، كلام او به از اين چيزهاست: علي مي گويد انسان را براي انسان بودنش دوست بداريد، علي مي گويد كودكان فقير و يتيم را زير پروبال بگيريد نه اينكه از آستينتان كودكاني لخت و گرسنه و عريان با چشماني اشكبار و حسرت بر دل تحويل دهيد. علي مي گويد انسان باش، علي مي گويد حيوان صفتي كار بي خردان است، آدمي بايد انسان صفت باشد تا وجه تمايزش از حيوان هويدا گردد، آري مردم مي دانند كلام علي را و حس مي كنند با عمق جانشان. من براي همه ي مردم ضجه مي زنم، براي تمام نخبگاني كه استعدادهايشان در نطفه خفه شده است، براي تمام جواناني كه ناجوانمردانه به خاك و خون كشيده شده اند. ما هيچ چيز نمي خواهيم به جز راي مان . آن را به مردم پس دهيد. (( يك زرتشتي )) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:29 توسط خودكار سبز |
|
|
درسالن انتظاردانشکده هیچ چیزتوجه مرابه خود جلب نمي كرد به جزدرخواب بودنِ برخي كه معنايي براي زنده بودنِ خويش نيافته بودند.
نگاه مي كنم به نگاهشان... جماعت را مي گويم... خيل نا اُميدان را... زيستن را نااُميدانه مي پيمايند درلغزشگاهِ زندگي ...
اُميد ... بي آنكه بدانند خنده ... بي آنكه بخندند
درخوابند و هيچ نمي يابند كه اين خواب... ميراثِ ساليان غفلت آنهاست...
پاييز 1377 - تهران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:9 توسط خودكار سبز |
|
|
سر به خاک ره او دادم و دیوانه شدم وز پی روی گلش بلبل و پروانه شدم گر چو پروانه به سویش بروم پنهان نیست من گدای در آن مسجدو میخانه شدم این دل خون شده را پیرمغان داند چیست چونکه در دیرمغان نعره ی مستانه شدم ای حبیبا تو اگر بادگری دمسازی با خیال نگه روی تو افسانه شدم
ب. پاییز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:19 توسط خودكار سبز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
امروزه شاهد سرحد بي اعتمادي ها هستيم، بر تمام نويسندگان وشاعران واجب است كه از اين خشونت ها بنويسد، چرا كه ما ايراني آرام مي خواهيم
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|